Home Order M. Habibi The Daf Contact us News Links Persian فارسي  
 
 

The Daf, Sama, Sufism

دف، سماع، تصوف

 
       
   

در بين مزامير داود (ع) در مزمور 149 (و بسياري ديگر) در آيه (بند) 3 چنين آمده است: نام او را با رقص تسبيح بخوانند، با بربط و عود او را بسرايند.‏

 
       
   

همانند اين رقص تسبيح يا «رقص» در نزد صوفيان رقصي پديد آمده است و صوفيان مبادرت به چنين رقصي كه اصطلاحاً آن‌را رقص سماع گويند، مي‌نمايند و اين سماع يكي از برنامه‌هاي عملي مسلك تصوف است. حالت وجد و سماع در صوفيان (كه بعضاً افرادي با روحي لطيف هستند) غالباً با شعر و موسيقي و يا سخنان دلكش پير آغاز مي‌گردد و در هنگام سماع و در حلقه ذكر اين دف است كه با نواي خود سالك را تا مرحله‌اي از بي‌خودي پيش مي‌برد و از آنجاست كه سالك با هماهنگ كردن ريتم ذكر با نواي دف خواسته يا ناخواسته به هماهنگي با كل جمع سماع كننده مي‌رسد و اينجاست كه دف مسبب رفتن به سماع و ايجاد خلسه و خلجان و نهايتاً وصال به حق مي‌گردد و به همين دليل است كه هر گاه دفي در هنگام نوختن پاره مي‌شود صوفيان بر دف لفظ شهيد را اطلاق مي‌نمايند. در ارتباط با اهميت سماع مولوي چنين مي‌گويد: چون مشاهده كرديم كه به هيچ نوع به طريق حق مايل نبودند و از اسرار الهي محروم مي‌ماندند به طريق الطافت سماع و شعر موزون كه طباع مردم را موافق افتاده است، آن معاني را در خورد ايشان داديم.‏

 
       
   

با شرح اين مقدمه قصد آن ندارم تا وارد بحث تشريحي پيرامون كاربردهاي عرفاني اين ساز بشويم بلكه اين مقدمه‌اي بود بر بحث پيرامون علل ورود دف به مسلك تصوف و اهميت يافتنش.‏

 
       
   

متأسفانه ما تاريخ دقيقي از ورود دف به جمع‌هاي صوفيانه و كاربرد آن در مسأله سماع نداريم اما مي‌دانيم كه در قرن سوم هجري هنگامي كه ذوالنون مصري (فوت 245 هـ) از زندان متوكل آزاد شد صوفيان در مسجد جامع بغداد به دور او گرد آمدند و درباره‌ي سماع از وي اجازه گرفتند، و قوال شعري خواند و ذوالنون هم ابراز شادي كرد.‏

 
       
   

استاد عبدالرحمن بدوي درباره‌ي سماع مي‌نويسد: نخستين حلقه سماع را علي تنوفي يكي از ياران سري سقطي متوفي 253 هجري در بغداد برپا كرد.‏

 
       
   

قبلاً گفتيم كه قوالان عرب اصولاً از دف براي نگاه داشتن ضربه‌هاي تقطيع در وزن شعر استفاده مي‌كردند. بنابراين شايد بتوان گفت ابتدا دف بدين وسيله به محفل‌هاي صوفيانه وارد گرديده و بعدها در مسأله سماع بطور جدي مورد استفاده قرار گرفته است، و آنچنان مورد استقبال و توجه صوفيان قرار گرفت كه مولوي در اين ارتباط چنين مي‌گويد:‏

 
       
   

مست شدند عارفان، مطرب معرفت بيا

 
   

زود بگو رباعيي، پيش درآ، بگير دف

 
       
   

و براي آن منزلت و شخصيتي خاص قايل گرديدند و به آن القاب و صفات متعدد نسبت دادند كه در زير به چند نمونه‌ي كوتاه آن مي‌پردازيم:‏

 
       
   

نظامي گنجوي ـ تشبيه دف به ساغر و مي و گلاب‌دان:‏

 
       
   

يكي بر جاي ساغر دف گرفته

 
   

يكي گلاب‌دان بر كف گرفته

 
       
   

حافظ ـ حكايت كننده‌ي اسرار عشق:‏

 
       
   

حديث عشق كه از حرف و صوت مستغني‌ست

 
    به ناله‌ي دف و ني در خروش و ولوله بود  
       
   

مولوي ـ 

 
    ميا بي دف به گور من زيارت  
    كه در بزم خدا غمگين نشايد  
       
   

و يا

 
       
    بي دف بر ما ميا كه ما در سوريم  
    برخيز و دهل بزن كه ما منصوريم  
       
   

و بسياري ديگر از اين قبيل.‏

 
       
   

سماع در محافل صوفيانه در زمان مولانا به اوج خود رسيده بود و در حدود اين قرن سماع به شكل بسيار گسترده در بين صوفيان رايج بود در اين باب هجويري چنين نوشته است: من ديدم از عوام، گروهي مي‌پنداشتند كه مذهب تصوف جز اين (جز سماع) نيست.‏

 
       
   

حضور دف در مجالس سماع

 
       
   

اهميت دف جداي از آن‌كه از نظر موسيقيايي در مد نظر باشد، در جايگاه عرفان و تصوف و سوق سالك به حالت جذبه، داراي مقام و ارجي به سزاست.‏

 
       
   

دقيقاُ نمي‌دانيم كه از چه زمان و توسط چه كسي دف به خانقاه برده شد، اما مي‌توان دانست كه تأثير دهي خاص آن، برايش پايگاهي مقدس به‌وجود آورده، در دف سه حال و مقام خاص براي سالك نهفته است كه در هيچ يك از آلات موسيقي نيست:‏

 
       
   

اول) حفظ و ايجاد كيفيت پرده براي صوفي.‏

 
       
    دوم) تأثير رواني با پديده‌هاي برون ريزي، از طريق كوبش، كه هر چه هيجان بيشتر شود، كوبش‌ها محكم‌تر و شديدترند و يا برعكس، و هر چه كوبش‌ها شديدتر و بجا باشند، در حضار و نوازنده هيجان بيشتر و خلجان عميق‌تري ايجاد خواهد شد.‏  
       
    سوم) نيايش و مناجات در شكل نواختن آن، كه نوازنده و يا بهتر بگوييم، كوبنده، با به كف گرفتن دف به صورت دست‌هاي در حال نيايش به سوي بالا با توجه به تأثير رواني از طريق كوبش‌ها، و به وجود آمدن نوعي خلسه‌ي هيپتوتيكي، حالت تسليم و تضرع به درگاه معبود در خود مي‌يابد.‏  
       
    و اين سه حالت در هيچ‌يك از آلات و ابزار موسيقي تا به اين حد نهفته نيست. ني و سه‌تار و ديگر وسايل موسيقيايي كه هر يك به تناسب حال و مجلس، حالت و موقعيت رواني ـ عرفاني خاصي به‌وجود مي‌آورند، هيچ‌كدام جامع هنر دف  براي عارف نيستند. كه استتار و در پرده بودن سالك و صوفي، خود مسأله مهمي است و بيهوده نبوده است كه پيران و شيوخ مجالس حال در اجتماع وجد و حال، در پشت پرده سماع مي‌نشستند و نوازندگان و ديگر سالكان و اغيار را در آن سوي پرده مي‌نشاندند تا به هنگام سماع و تأثيرپذيري از نواي موسيقي و شعر خواني قوالان، كسي شاهد تغييرات حالات چهره ايشان نباشد، كه خود حديثي مفصل در چرايي آن دارد و بايد در جمع خامان و نامحرمان بود و ديد تا علت را دانست.‏  
       
    برجستگي‌هاي هنر دف نوازي وابسته به اين اصل است كه در دست و كف چه كسي كوبيده شود و امواج كوبش آن، با محاسبة كدام اهل دقت و فن و بصيرت، به ارتعاش درآيد، تا تأثير مورد نظر از آن حاصل گردد، كه از گذر تصوف و عرفان، به روان شناسي و از آن به محاسبات فيزيكي و بحث تأثير و ميدان و دامنه ارتعاش امواج خواهيم رسيد و سخن به اطناب خواهد كشيد و هر يك از اين مقولات خود ميداني وسيع براي بررسي‌هاي دقيق علمي خواهند داشت كه در اين مختصر نخواهد گنيجد.‏  
       
    بيهوده و تصادفي نبوده است كه مولانا اشعار و تغزلاتي را كه در مجالس وجد و حال في‌البداهه مي‌ساخت جملگي ضربي و ريتميك و به قول عروضيان از نظر اوزان شعري داراي اوزان دوري هستند، كه در كوبه‌هاي دف جز به همان آهنگ و وزن، نمي‌توان سخني سرود و پايكوبي كرد، كه گاه همان پايكوبي‌ها، خود ياور و كمك پنجه‌هاي نوازنده‌ي دف است.‏  
       
    ساز دف در بين سلاسل مختلف صوفيه ايران و بالاخص اهل حق و قادريه منزلت و قربي به سزا دارد. در بيان اين معنا احمد بن محمد بن الطوسي عارف قرن هفتم چنين گفته است: حركات وجود آدمي دو سبب دارد، يا از داخل بود و يا از خارج، اگر داخل بود آن را جذبه گويند و اگر خارج بود آن را دف گويند. دايره دف اشارت است به دايره اكوان و پوست كه بر دف مركب است اشارت است به وجود مطلق و ضربي كه بر دف وارد مي‌شود اشارت است بر ورود واردات الهي كه از باطن بطون بر وجود مطلق وارد مي‌شود. سلاسل مختلف صوفيه تا آن حد براي ساز دف قداست و حرمت قايلند كه بدون وضو و طهارت دست بدين ساز نمي‌برند، با چنين مقام والا و اذعان به اين‌كه معلومات و ادراكات و فنون ما از اين موهبت الهي بسيار ناچيز است، باعث گرديده كه بسياري از دف نوازان و اساتيد مجرب و چيره دست جز در محافل انس و خانقاه‌ها دست به ساز نبرند و از مطرح شدن و ابراز وجود در صحنه موسيقي اين مرز و بوم خودداري نمايند ليكن در زمان حاضر به گفته صاحبان فن موسيقي چند نفر معدود نوازندگان حسابگر بر دف هستند كه نه تنها دانا و مسلط بر اين فن مي‌باشند، بلكه سعي در تكامل، گسترش و آوردن سبكي نو در نواختن اين ساز را دارند كه از آن بين آقاي مسعود حبيبي به حق، كوشش بسزا در اين راه داشته‌اند و ارج هنر ايشان، بيشتر از آن جهت است كه سعي در انتقال هنر و دانش خود به ديگران دارند و از همين رهگذر به تأليف و تدوين تجارب ارزشمند خود در اينجا برآمدند، آرزومندم ديگران بيش از حقير بهره‌مند گردند.‏  
       
   

افشين بهداديان

 
   

تهران ـ خرداد 1374

 
       
 

next page

صفحه‌ي بعد

 
 

previous page

صفحه‌ي قبل

 
 

Back

 

WebPage Desing by: Sayff Design Group

© Copy right 2001 The DAF Dot Com.